امروز که داشتم با گوشیم بازی میکردم ومامانجون و مامانم داشتن حرف میزدنیه لحظه بغض اونقدر تو گلوم بزرگ شد که تند تند نفس کشیدن و اشک ریختن هم نتونستن برای چند لحظه نفس رو بهم بده...یه لحظه با تمام وجودم فهمیدم باور کن دیگه الان تو اوج امتحانید ... تو که همش داری خراب میکنی... و کاسه چه کنم چه کنمت رو دم درگاه خونه و خدا گرفتی و وارفته تو کار خودتی!یا دختردایی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رضوانی
تاريخ: شنبه
15 ارديبهشت
1397 ساعت: 18:53